![]() |
![]() |
|
| پرده پندار می باید درید |
|
سلام. خودم ميدونم كه مدتهاست چيزي ننوشتم. البته بدقوليه. خوب اجبار که نيست ولي روزاول هم یادمه قرارم اين نبود. البته نه اين كه چيزي براي نوشتن نباشه هاُ نه! خيلي هست از كار جديد و دوستان جديد و خوب تا سياست و انرژي هستهاي و فوتبال و .... پس چرا نمينويسم؟ حداقل درباره حرفهاي به روز سياستمداراني مثل احمدينژاد كه همه دنيا هر روز همه حرفاشو رصد ميكننو با هر لحن كلامش نرخ دلار و نفت رو بالا و پايين ميبرن كه ميتونم بنويسم. يا درباره ايسنا همون جایی كه خاستگاه اوليه خيلي از خبرنگارا مثل من بوده و حالا به خاطر آدمهايي...كه ماهارو آواره كردن دیگه نیست. يا درباره ..... اما نه....يه چيز ديگه اتفاق افتاده كه منو خسته و درمونده و تنها كرده.اصلا دست و دلم ي جوري شده چجوری نميدونم...تنهايي به شدت منو در خودش زندوني كرده. آره همينه. تنها شدم تنهاي تنها. از هميشه تنهاتر. شریعتی میگه اگر تنهاترین تنها شومُ بازم خدا هست ... آره هست اما آدمهاي دورورم كه گاهي فكر ميكنم خوبن و هميشه برام ميمونن ولي نيستنُ چی؟
ساده گی کردمو بهم کلک زدن و منم اعتماد کردم. اعتماد بیجا و زندگیمو باختم. جوانیمو باختم به همین سادگی. حالا باید از نو که نه از صفر شروع کنم. خیلی سخته و توانشو ندارم. رمق ندارم. حسم کار نمیکنه یعنی نمیدونم باید چیکار کنم شاید یک مسافرت برام خوب باشه. آره احتمالا خوبه ولی بعدش چی؟ دوباره تنها میشم مسافرت پیشنهاد دوستامه اونا خوبن ولی جای زندگی شخصی آدمو نمیگیرن. شایدم کار خوب باشه احتمالا راه درست همینه. سرمو به کار گرم کنمو به چیزای دیگه فکر نکنم. شاید بشه شایدم نشه. باید امتحان کنم. آي آدمها |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 18:4 توسط سیدمجتبی بابایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
|
RSS
|